پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۳

گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو

نتوانم که زمانی نکنم یاد از تو

گفته بودی که: به فریاد تو روزی برسم

کی به فریاد رسی؟ ای همه فریاد از تو

دانم این قصه به خسرو برسد هم روزی

که: تو شیرینی و شهری شده فرهاد از تو

اگر امشب سر آن زلف به من دادی، نیک

ورنه فردا من و پای علم و داد از تو

گر تو، ای طرفهٔ شیراز، چنین خواهی کرد

برسد فتنه به تبریز و به بغداد از تو

دوش گفتی: به دلت در زنم آتش روزی

چه دل؟ ای خرمن دل‌ها شده بر باد از تو

دل ما را غم هجر تو ز بنیاد بکند

خود ندیدیم چنین کار به بنیاد از تو

اوحدی را مکن از بند خود آزاد، که او

بنده‌ای نیست که داند شدن آزاد از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۵تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۶گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۷ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۸ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۹ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۰ای خرمن گل خوشه‌چین پیش تن و اندام تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۱ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۲ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.