پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۹

ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو

به حال من نظری کن، که مردم از ستم تو

متاب روی و سر از من،مباش بی‌خبر از من

که روز و شب دل و چشمم در آتشست ونم تو

تویی علاج غم ما تویی مسیح دم ما

ز مرگ باک نباشد که می‌خوریم دم تو

ز راه دور و بیابان چه باک و دوزخ تابان؟

کزین دو بیم ندارم به پشتی کرم تو

به صید ما نکند کس هوا و رغبت ازین پس

که داغ دست تو داریم و خانه در حرم تو

مگر تو چارهٔ کارم کنی و زخم که دارم

که مرهمی نشناسم موافق الم تو

کدام جنس که دستم نباخت بر سر کویت؟

کدام نقد که چشمم نریخت در قدم تو؟

گر آن مجال ببینم شبی که: با تو نشینم

کنم شکایت بسیار از التفات کم تو

مکن شکسته و خوارش، به دست کس مسپارش

که اوحدیست درین شهر سکهٔ درم تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۱ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۲ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۳به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۴به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۵دل من خستهٔ یاریست بی‌تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۶گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۷ای مدد تیره شب از موی تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۸سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.