پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۴

به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو

اگر بر نام من تیری بیندازد کمان تو

دل من بوسه‌ای زان لب تمنی می‌کند، لیکن

نمی‌گویم سخن بی‌زر، که می‌دانم زبان تو

چو دست خود نخواهی کردن اندر گردنم روزی

شبی بگذار تا باشد دو دستم در میان تو

مرا گفتی: میان در بند اگر خواهی کنار من

میان بستم، که دربندم به دست خود میان تو

چو از حکم حدیث تو نمی‌دانم گذشتن من

شگفتم زان حدیث آید که بگذشت از زبان تو

چه باشد گر به نام من فرو خواند لبت حرفی؟

ز چندان آیت خوبی که منزل شد بشان تو

بهر جانب ز شوقت چون سگ گم گشته می‌گردم

به بوی آنکه در یابم غبار کاروان تو

خنک یاری که هستی تو به خلوت هم نشین او!

که من باری نمی‌یابم نشانی از نشان تو

به دستان اوحدی را کرد چشمت پیر می‌بینم

سرش را من، که خواهد رفت در پای جوان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۶گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۷ای مدد تیره شب از موی تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۸سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۹گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۰زود شود باز بستهٔ تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۱دل به تو دادیم و شکستی، برو
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۲حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۳امشب از پیش من شیفته‌دل دور مرو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.