پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۲

حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو

عشق زندان و حصارش که شدم پیر درو

خم ابروت کمانیست، که دایم باشد

هم کمان مهره و هم ناوک و هم تیر درو

حلقهٔ زلف تو دامیست گره گیر، که هست

حلق و پای دل من بسته به زنجیر درو

جنتست آن رخ خوب و ز دهان و لب تو

می‌رود جوی شراب و عسل و شیر درو

خود که جوید ز کمند سر زلف تو خلاص؟

که به اخلاص رود گردن نحجیر درو

بسم این کار پریشان، که نمی‌بینم جز

جگر ریش و دل سوخته توفیر درو

گر من از عشق تو آشفته شوم نیست عجب

کاوحدی شیفته شد با همه تدبیر درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۴آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۵ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۶عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۷گر دهد یارت امان ایمن مشو
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۰چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۱آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمان‌ها ساخته
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.