پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۴

آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو

ای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو!

گرد از تنم به قد برآورد و همچنان

بر دل نمی‌شود متصور گذار ازو

گر پیش او گذار کنی، ای نسیم صبح

پیغام من بگوی و سلامی بیار ازو

او گر به اختیار دل ما رود دمی

گردد دل شکستهٔ ما به اختیار ازو

روزی به لطف اگر سگ کویم لقب نهد

زانگه مرا همیشه بس این افتخار ازو

هر کس که با درخت گلی دوستی کند

شرط آن بود که: باز نگردد ز خار ازو

آن کو به تیغ روی بگرداند از حبیب

عاشق نشد هنوز، تو باور مدار ازو

گر دوست بر دل تو زند زخم بی‌شمار

آن زخم را بزرگ فتوحی شمار ازو

تا از کنارم آن گهر شب‌چراغ رفت

از خون دیده پر گهرم شد کنار ازو

او را به خون دیده بپرورده‌ایم، لیک

شاخی بلند بود، نچیدیم بار ازو

داغم گذاشت در دل و بر ما گذشت و ما

دل شاد می‌کنیم بدین یادگار ازو

گفتم که: اوحدی ز غمت مرد، رحمتی

گفتا: مرا چه غم که بمیرد هزار ازو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۶عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۷گر دهد یارت امان ایمن مشو
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۹ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۰چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۱آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمان‌ها ساخته
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۲ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۳روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.