پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸

دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو

جان چو بر جانان رسید، از پیک و پیغامش مگو

مرغ جان ما، که از تار بدن بودش قفس

باز دست شاه گشت، از دانه و دامش مگو

ما از آن یوسف به بویی قانعیم، ای باد صبح

بوی پیراهن چو آوردی، ز اندامش مگو

ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خواب

مرد چون شوریده گشت، از خواب و ارامش مگو

آنکه روی دوست دید، او را به کفر و دین چه کار؟

و آنکه مست عشق گشت، از باده و جامش مگو

چند گویی: پخته‌ای باید که گردد گرد او؟

سینهٔ ما سوختست، از پخته و خامش مگو

دوش میگفتی که: دانستم که خون من که ریخت؟

آنکه میدانی همانست، اوحدی نامش مگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۰چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۱آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمان‌ها ساخته
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۲ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۳روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۴خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۵روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.