پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۵

تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو

تو ماهی، مهر نتوان دیدن از تو

من آشفته دل را تا کی آخر

میان خاک و خون غلتیدن از تو؟

به گردان رخصت خونم به عالم

که رخصت نیست برگردیدن از تو

گرم صد آستین بر رخ فشانی

نخواهم دامن اندر چیدن از تو

ترا چون هیچ ترسی از خدا نیست

همی باید مرا ترسیدن از تو

گناهم نیست اندر عشق و گر هست

گناه از بنده و بخشیدن از تو

اگر صد رنج باشد اوحدی را

شفا یابد به یک پرسیدن از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۷ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۸ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۹ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۰ای خرمن گل خوشه‌چین پیش تن و اندام تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۱ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۲ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۳به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۴به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.