پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۰

گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو

سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو

آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغ

میلی کی او کند که بود پای بست تو؟

قاضی ترا به دیده ملامت همی کند

بر محتسب، ز دست محبان مست تو

سر بگذرد به چرخ بلندم به گردنی

گر دست من رسد به سر زلف پست تو

صد بار پیش دشمن اگر بشکنی مرا

سهلست پیش من، چو نبینم شکست تو

دردا! که هستیم ز فراق تو نیست شد

کامی ندیده از دهن نیست هست تو

یک ساعت اوحدی به دو چشمت نگاه کرد

پنجاه تیر بر دلش آمد ز شست تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۲تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۳گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۴درین لشکر، که می‌بینی، سواری نیست غیر از تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۵تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۶گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۷ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۸ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۹ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.