پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۲

عشق را فرسوده‌ای باید چو من

در مشقت بوده‌ای باید چو من

لایق سودای آن جان و جهان

از جهان آسوده‌ای باید چو من

تا غم او را به کار آید مگر

کار غم فرسوده‌ای باید چو من

از برای خوردن حلوای غم

خون دل پالوده‌ای باید چو من

انتظار دیدن آن ماه را

سالها نغنوده‌ای باید چو من

تا ز وصل او به درمانی رسد

درد دل پیموده‌ای باید چو من

اوحدی، راه غم آن دوست را

خاک و خون آلوده‌ای باید چو من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۴ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۶ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۷دوست با کاروان کن فیکون
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای مکان تو از مکان بیرون
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۹شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۰دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۱حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.