پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۵

جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،

عاشقم، وز من بپوشانید رخ چندان که من،

در غمش دیوانه گشتم، بی رخش مجنون شدم

سر به صحراها نهادم، فاش گردید آن که من،

خوف بدنامی ندارم، بیم رسواییم نیست

ور بمانم مدتی دیگر چنان می‌دان که من،

دل به درد او سپارم، تن به مهر او دهم

وآن بلا را کس نداند بعد از آن درمان که من،

هر چه گویم راست گویم، وین بتر کز هر طرف

من دوای درد دل پرسان و دل ترسان که من،

هم به ترک سر بگویم، هم دل از جان بر کنم

وآن زمان درد دلم را چاره‌ای نتوان که من،

دل ز غم خون کرده باشم، خون ز مژگان ریخته

ور چنین باشد حدیثم کی شود پنهان که من،

دیده‌ای پر اشک دارم، چهره‌ای پر خون دل

واندر این محنت نخواهم شست دست از جان که من،

اوحدی را می‌شناسم، طالع خود دیده‌ام

ور تو حالم را بدانی، رحمت آری زآن که من،

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۷دوست با کاروان کن فیکون
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای مکان تو از مکان بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۹شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۰دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۱حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۲منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۳آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۴از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.