پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۰

دشمن دون گر نگفتی حال من

خود به گفتی چشم مالامال من

هر شبی از چرخ نیلی بگذرد

نالهای این تن چون نال من

حال من چون خال مشکین تیره شد

در فراق یار مشکین خال من

کاشکی! آن روی فرخ می‌نمود

تا ازو فرخنده گشتی فال من

روز عمرم شب شد و پیدا نگشت

روز این شبهای همچون سال من

بر دل ریشم دلیلی روشنست

راستی را پشت همچون سال من

مرغ او بودم، چرا برمی‌تپم؟

گر نزد تیر بلا بر بال من؟

کاشکی!دستم به مالی می‌رسید

کز برای دوست گشتی مال من

وه! که روز اوحدی بی‌روی دوست

شد سیه چون نامهٔ اعمال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۲عشق را فرسوده‌ای باید چو من
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۳چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۴ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۶ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۷دوست با کاروان کن فیکون
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای مکان تو از مکان بیرون
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۹شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.