پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴

چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من

زان سبب شادی نمی‌گردد به گرد کار من

اشک چشمم سر دل یک یک به رخ‌ها بر نبشت

گوییا با اشک بیرون می‌رود اسرار من

رخت ازین شهرم به صحرا برد می‌باید که شب

مردم اندر زحمتند از نالهٔ بسیار من

گر نه آب چشم سیل‌انگیز من مانع شود

هر شبی شهری بسوزد آه آتشبار من

همچو یاقوتست اشکم، تا خیال لعل او

آشنایی می‌کند با دیدهٔ بیدار من

من ز تیمارش چنان گشتم که نتوان گفت و او

خود نمی‌پرسد که: حالت چیست؟ ای بیمار من

ز اوحدی هجران او کوتاه کردی دست زود

گر به گوش او رسیدی ناله‌های زار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۶عشق نورزیده بود جان سبکبار من
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۷هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۸نه بی‌یادت برآید یک دم از من
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۹بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۰دشمن دون گر نگفتی حال من
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۱نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲عشق را فرسوده‌ای باید چو من
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۳چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.