پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۹

چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم

در خون خود، که عاشق آن دست گشته‌ایم

در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک

کو را به آب دیدهٔ خونین سرشته‌ایم

گرمان بخوان وصل نخوانی شبی، بخوان

خط به خون که روز فراقت نبشته‌ایم

بی‌خار محنتی نگذارد زمین دل

تخم محبت تو، که در سینه کشته‌ایم

تا دفتر خیال تو در پیش چشم ماست

طومار فکر این دگران در نوشته‌ایم

ما را مبصران به نزاری ز موی تو

فرقی نمی‌کنند، که باریک رشته‌ایم

بگذاشتیم قصه، تمنای ما ز تو

کمتر ز بوسه‌ای نبود، گر فرشته‌ایم

دل بسته‌ایم، در سر زلف تو گر چه خلق

پنداشتند کز سر آن در گذشته‌ایم

وقتی ز اوحدی اثری بود پیش ما

اکنون ز اوحدی اثری هم نهشته‌ایم

با ما رقیب سرد تو گر گرمییی کند

از دودمان چه غم؟ که به آتش سرشته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۱ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۲باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۳بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۴آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۵امروز عید ماست، که قربان او شدیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۶ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۷دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۸ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.