پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۵

امروز عید ماست، که قربان او شدیم

اکنون شویم شاه، که دربان او شدیم

چندان غریب نیست که باشد غریب‌دار

این سرو ماه چهره، که مهمان او شدیم

ای بادصبح، بگذر و از ما سلام کن

بر روضه‌ای، که عاشق رضوان او شدیم

فرخنده یوسفیست، که زندان اوست دل

زیبا محمدیست، که سلمان او شدیم

این خواجه از کجاست؟ که «طوعا و رغبة»

بی‌کره و جبر بندهٔ فرمان او شدیم

تا ما گدای آن رخ و درویش آن دریم

ننشست خسروی، که ز سلطان او شدیم

گفتم: ز درد عشق تو شد اوحدی هلاک

گفتا: چه غم ز درد؟ که درمان او شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۷دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۸ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۹حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۰عقل صوفی را مهار اندر کشیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۱کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۲مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۳از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۴باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.