پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰

عقل صوفی را مهار اندر کشیم

عشق صافی را به کار اندر کشیم

نفس منصب خواه جاه اندوز را

از سمند فخر و عار اندر کشیم

باده رندآسا خوریم اندر صبوح

پیل رند باده خوار اندر کشیم

یار پر دستان دوری دوست را

دست گیریم، از کنار اندر کشیم

گوش چون پر گردد از آواز چنگ

می به یاد لعل یار اندر کشیم

دشمنان از پی فراوانند، لیک

ما حبیب خود به غار اندر کشیم

اوحدی را از برای بندگی

داغ عشق آن نگار اندر کشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۲مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۳از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۴باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۵تخت شاهی دارد آن ترک ختن
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۶چو آتشست به گرمی هوای تابستان
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۷نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۸یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۹دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.