پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۷

نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان

دل ما را به آن بالا ز دست این بلا بستان

ز هجران تو رنجوریم، اگر بیمار میپرسی

از آنسر رنجه کن پایی، وزین سر مزد پابستان

ز تشریف وصالم چون کله داری نمی‌بخشی

من از بهر تو پیراهن قبا کردم، قبابستان

فرستادی که: دل به فرست، اگر کامت همی باید

گر این از دل همی گویی، تو اینک دل، بیا، بستان

گر از روی غلط وقتی به راهم پیشباز افتی

دعایی بی‌غرض بشنو، سلامی بی‌ریا بستان

دلم یک بوسه میخواهد ز لعل شکرین تو

اگر بوسی دلی ارزد، ز من جان بی‌بها بستان

ضرورت نامه‌ای امشب فرستادم به نزد تو

تو از مرغ سحر در خواه و از باد صبا بستان

زمین آستانت را به لب چون بوسه بستانم

زمانی آستینت را ز روی دلربا بستان

خدا کرد اوحدی را دل به عشق اندر ازل شیدا

ترا گر سخت می‌آید، برو، جرم از خدا بستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۹دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۰دلها بربودند و برفتند سواران
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۱مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۲بنامیزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۳کیست آن مه؟ که می‌رود نازان
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۴ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۶ای صبا، حال من بدو برسان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.