پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۲

بنامیزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران

چنین شیرین نباشد در سپاه خسرو توران

دلم نزدیک آن آمد که: از درد تو خون گردد

ولی پوشیده میدارم نشان دردش از دوران

بخندی چون مرا بینی که: خون میگریم از عشقت

ز مثل این خرابی‌ها چه غم دارند معموران؟

چو شاخ گل ز رعنایی به هر دستی همی گردی

دریغ آمد مرا شمعی چنین در دست بی‌نوران

تو چندین شکر از تنگ دهان خود فرو ریزی

ندانستی که: از گرمی بجوش آیند محروران؟

طبیب خفتهٔ ما را همی باید خبر کردن

که: امشب ساعتی بر هم نیامد چشم رنجوران

ز نوش حقهٔ لعل تو چون شهدی طلب داردم

رقیبانت همی جوشند گرد من چو زنبوران

نظر بر منظر خوب تو تا کردم، دل خود را

تهی میدارم از سودای دلبندان و منظوران

مدار از اوحدی امید دین‌داری و مستوری

که عشقت پرده بر خواهد گرفت از کار مستوران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۴ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۶ای صبا، حال من بدو برسان
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۷این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۸شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۹تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۰کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۱قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.