پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۷

این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان

کس را خبر نشد که، چه دیدم ز دستشان؟

بر ما در بلا و غم و غصه بر گشاد

آن کس که نقش زلف و لب و چهره بستشان

در خون کنند چون بنماییم حال دل

گویند نیستمان خبر از حال و هستشان

اندر شکست خاطر ما سعی می‌نمود

یاری که چین زلف سیه می‌شکستشان

تا دانهای خال نهادند گرد لب

دیگر ز دام زلف شکاری نرستشان

آنها که تن به مهر سپارند و دل به عشق

زینها مگر به مرگ بود باز رستشان

پنجاه گونه بر دل ریشم جراحتست

زان تیرها که بر جگر آمد ز شستشان

بر مهر و دوستی ننهند این گروه دل

گویی چه دشمنیست که در دل نشستشان؟

بر پایشان نهم ز وفا بوسه بعد ازین

زیرا که روی گفتم و خاطر بخستشان

اینان بدین بلندی قد و جلال قدر

کی باشد التفات بدین خاک پستشان؟

ما را ازین بتان مکن، ای اوحدی، جدا

کایمان نیاورد به کسی بت پرستشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۹تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۰کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۱قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۲به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۳آن کمان ابرو به تیر انداختن
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۴تا به کی این بستن و بگسیختن؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۵ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۶امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.