پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۲

به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان

چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان

ز سودای کنار او حذر می‌کردم از اول

کنون چون در میان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان

سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او

مسلمانان، درین حالت سفر کردن توان؟ نتوان

غریبی، مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد

بدین تهمت ز شهر او را بدر کردن، توان؟نتوان

به جرم آنکه این دل میل خوبان می‌کند، وقتی

دل بیچاره را خون در جگر کردن، توان ؟ نتوان

ز قوس ابروان چشمش چو تیر از غمزه اندازد

بغیر از دیده تیرش را سپر کردن، توان؟ نتوان

به زاری پیکر عشق از رخ او نور می‌گیرد

چنان رخ را قیاسی با قمر کردن، توان؟ نتوان

مرا گوید: حدیث من مگو، دیگر چه می‌گویی؟

حدیث پادشاهان را دگر کردن، توان؟ نتوان

ازان لب اوحدی گر بوسه‌ای بستد شبی پنهان

چه گویی؟ عالمی را زان خبر کردن، توان؟ نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۴تا به کی این بستن و بگسیختن؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۵ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۶امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۷سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۸چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۹شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۰از تو میسر نشد کنار گرفتن
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۱تا ندانی ز جسم و جان مردن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.