پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۱

تا ندانی ز جسم و جان مردن

پیش آن رخ کجا توان مردن؟

عاشقی چیست؟ زنده بودن فاش

وآنگه از عشق او نهان مردن

از برون جهان نشاید مرد

در جهان باید از جهان مردن

هیچ دانی حیات باقی چیست؟

پیش آن خاک آستان مردن

اهل یاریست، یار، در غم او

سهل کاریست هر زمان مردن

بوسه‌ای زان دهن بخواهم خواست

که نشاید به رایگان مردن

اوحدی، دل به دیگری مسپار

تا نباید چو دیگران مردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۳مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۴از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۵ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶دوستی با دشمنان ما مکن
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۷چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۸باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۹ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۰نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.