پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۳

آن کمان ابرو به تیر انداختن

عالمی را صید خواهد ساختن

چون کمان در خود کشید اول مرا

آخرم خواهد چو تیر انداختن

تاختن خواهد گرفتن بی‌سخن

لشکر حسنش به اول تاختن

او نمی‌دانم چه سر دارد؟ ولی

سر که من دارم بخواهم باختن

زان پری چندین جفا نیکو نبود

وانگهی حق وفا نشناختن

هم ز دردی شد چنین لاغر تنم

کی توان بی‌آتشی بگداختن؟

اوحدی، چون دوست می‌سوزاندت

نیست تدبیر تو الا ساختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۵ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۶امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۷سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۸چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۹شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۰از تو میسر نشد کنار گرفتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۱تا ندانی ز جسم و جان مردن
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۲بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.