پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸

چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن

ضرورتست در آن آستان به سر گشتن

من از برای چنان آفتاب رخساری

چو سایه عار ندارم ز دربدر گشتن

چون در میان نتوان کرد دست با شیرین

ضرورتست چو فرهاد در کمر گشتن

اگر چه شد سخن عشق من به گیتی فاش

بدین سخن نتوانم ز دوست بر گشتن

گرم به تیغ زند چاره‌ای نمی‌دانم

بجز سپاس پذیرفتن و سپر گشتن

ازو به تیر قضا روی برنگردانم

ز دوست حیف بود خود بدین قدر گشتن

به دوست گوی که: رحمت کن، ای نسیم صبا

که نیست ممکن ازین دل شکسته‌تر گشتن

حدیث من همه عالم برفت و خلق شنید

وزین حدیث نخواهد ترا خبر گشتن

ندانمت که چه افیون فگنده‌ای درمی

که باز عادت ما حیرتست و سر گشتن

به جست و جوی تو آشفته می‌کنندم نام

ز بس به بازار و کوچه در گشتن

چو اوحدی سخن از آب دیده خواهد گفت

گزیر نیست حدیث مرا ز تر گشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۰از تو میسر نشد کنار گرفتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۱تا ندانی ز جسم و جان مردن
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۲بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۳مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۴از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۵ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۶دوستی با دشمنان ما مکن
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۷چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.