پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۱

مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟

ز دست این دم چون برف و اشک چون باران

به خاک پای تو محتاجم و ندارم راه

بر آستان تو از زحمت طلب‌گاران

مرا ز طعنهٔ بیگانه آن جفا نرسید

که از تعنت همسایگان و همکاران

به روز جنگ ز دست غمت به فریادم

چو روز صلح ز غوغای آشتی خواران

ز پهلوی کمرت کیسها توانم دوخت

ولی مجال ندارم ز دست طراران

هزار شربت اگر می‌دهی چنان نبود

که بوی وصل، که واصل شود به بیماران

به اوحدی نرسد نوبت وصال تو هیچ

اگر نه کم شود این غلغل هواداران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۳کیست آن مه؟ که می‌رود نازان
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۴ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۶ای صبا، حال من بدو برسان
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۷این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۸شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۹تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۰کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.