پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۰

دلها بربودند و برفتند سواران

ما پای به گل در شده زین اشک چو باران

او رفت، که روزی دو سه را باز پس آید

ما دیده به راه و همه شب روز شماران

بر کشتنم ار شاه سواری بفرستد

با شاه بگویید که: کشتند سواران

اندیشهٔ باران نکند غرقهٔ دریا

ای دیدهٔ خونریز، میندیش و بباران

این حال، که ما را بجز او یار دگر نیست

حالیست که مشکل بتوان گفت به یاران

ما را به بهار و سمن و لاله چه خوانی؟

دریاب کزین لاله چه روید به بهاران؟

آهن که چه دید از غم آن چهره بگویید

تا آینه پیشش نزنند آینه داران

گر دوست دوایی ننهد بر دل مجروح

مرهم ز که جوید جگر سینه‌فگاران؟

صد قصه نبشت اوحدی از دست غم او

وین غصه یکی بود که گفتم ز هزاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۲بنامیزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳کیست آن مه؟ که می‌رود نازان
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۴ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۶ای صبا، حال من بدو برسان
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۷این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۸شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۹تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.