پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۴

باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن

گشت روان ز هر طرف آب چو نیل در چمن

جامهٔ توبه زشت شد، وقت کنار کشت شد

بر صفت بهشت شد، باغ، به صد هزار فن

عمر عزیز شد به سر، تخت عزیز گل نگر

بر سر سبزهای تر، در بن شاخ نارون

لاله به موکب صبا، گفت: هزار مرحبا

غنچه خزید در قبا، گل بدرید پیرهن

غلغل مرغ زندخوان، رفت به گوش زندگان

زنده دلی، مکن نهان، روی چو مرده در کفن

ای شده روی زرد دین، هیچ نچیده ورد دین

کی برسی به درد دین؟ جز به صفای درد دن

هرچه بخواستی تویی، و آنچه نکاستی تویی

رو، که به راستی تویی، انجم این دو انجمن

فرع تویی و اصل تو، جنس تویی و فصل تو

هجر تویی و وصل تو، گر برسی به خویشتن

اوحدی، از مکان او مگذر و آستان او

چون شده‌ای از آن او، لاف مزن ز ما و من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۶چو آتشست به گرمی هوای تابستان
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۷نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۸یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۹دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۰دلها بربودند و برفتند سواران
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۱مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۲بنامیزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۳کیست آن مه؟ که می‌رود نازان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.