پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۲

مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم

نه با او دیگری مشغول و من با او سخن گویم

سر بیدوست بر زانو چه گویی؟ فرصتی باید

که او بنشیند و من سر بر آن زانو سخن گویم

مرا گویند: دردش را بجوی از دوستان دارو

نه با دردش چنان شادم که از دارو سخن گویم

چو بوی نافه گردد فاش بوی مشک شعر من

چو من در شیوهٔ آن چشم بی‌آهو سخن گویم

بی رغو میتوان رفتن ز دست او، ولی ترسم

وفای او بنگذارد که در یرغو سخن گویم

همیشه حاجت ابرو چو سر در گوش او دارد

به گوش او رسد حالم، چو با ابرو سخن گویم

دل من چون ز موی او پریشانست و آشفته

به وصف موی او باید که همچون مو سخن گویم

گرم چون اوحدی روزی سر زلفش به دست افتد

چو چین زلف تا برتاش تو بر تو سخن گویم

به قول زشت بد گویان نگردد گفتهٔ من بد

جهان نیکو همی داند که: من نیکو سخن گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۴باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۵تخت شاهی دارد آن ترک ختن
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۶چو آتشست به گرمی هوای تابستان
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۷نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۸یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۹دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۰دلها بربودند و برفتند سواران
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۱مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.