پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۶

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم

هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم

هم لهجهٔ او در همه آواز بدیدیم

آن قامت و بالا، که به جز ناز ندانست

بی‌عشوه خرامان شد و بی‌ناز بدیدیم

پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیم

ما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم

چون شمع به یک لمعه گران نور نمودیم

صد بار زبان در دهن گاز بدیدیم

تا گشت وجود و عدم ما متساوی

او را ز وجود همه ممتاز بدیدیم

زین کهنه قفس باز نگردیم و ز بندش

تا سوی فلک فرصت پرواز بدیدیم

یاران قدیمی، که ز ما روی نهفتند

چون پرده تنک شد همه را باز بدیدیم

سازیست بزرگ این تن و ما کوشش بسیار

کردیم که ماهیت این ساز بدیدیم

از عجز بدین در ننهادست کسی پای

ما سر بنهادیم چو اعجاز بدیدیم

دوش اوحدی از واقعه ما را خبری داد

هم شکر که یک واقعه پرداز بدیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۸ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۹حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۰عقل صوفی را مهار اندر کشیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۱کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۲مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۳از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۴باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۵تخت شاهی دارد آن ترک ختن
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.