پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۷

دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم

وقتست کز وصال تو جانی بپروریم

نه‌نه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگار

این مایه بس که: یاد تو در خاطر آوریم

آن چتر سلطنت، که تو در سر کشیده‌ای

در سایهٔ تو هم نگذارد که بنگریم

عیدیست هر به ماهی اگر ابروی ترا

همچون هلال عید ببینیم و بگذریم

روزی به بزم و مجلس ما در نیامدی

تا بنگری که: بی‌تو چه خونابه میخوریم؟

احول ما، کجاست، دبیری که بشنود

تا نامه می‌نویسد و ما جامه می‌دریم

از ما کسی به هیچ مسلمان خبر نکرد:

کامروز مدتیست که در بند کافریم

ناز ترا کجاست خریدار به ز ما؟

کان را بهر بها که تو گویی همی‌خریم

هر روز رنج ما ز فراقت بتر شود

ایدون گمان بری تو که هر روز بهتریم

گوشی بما نداشته‌ای هیچ بار و ما

در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر دریم

ما را، اگر چه صد سخن تلخ گفته‌ای

با یاد گفتهای تو در شهد و شکریم

صد شب گریستیم ز هجرت چو اوحدی

باشد که: با وصال تو روزی به سر بریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۹حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۰عقل صوفی را مهار اندر کشیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۱کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۲مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۳از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۴باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۵تخت شاهی دارد آن ترک ختن
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۶چو آتشست به گرمی هوای تابستان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.