پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۸

ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم

بر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم

ای سرو، که اسباب جوانی همه داری

با ما به جفا پنجه مینداز، که پیریم

گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟

کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم

از بهر فرستان این قصه بر تو

پیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم

در شهر طبیبیست که داند همه رنجی

او نیز ندانست که: مجروح چه تیریم؟

با روی تو این سختی پیوند که ما راست

بعد از تو روا باشد، اگر دوست نگیریم

گو: قافله بیرون رو و همراه سفر کن

ما را سفر و عزم نباشد، که اسیریم

هر تلخ، که خواهی تو، بگو، تا بنیوشیم

هر زهر، که داری تو، بده، تا بپذیریم

این نامه پراگنده از آنست که بی‌تو

چون اوحدی امروز پراگنده ضمیریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۰عقل صوفی را مهار اندر کشیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۱کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۲مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۳از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۴باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۵تخت شاهی دارد آن ترک ختن
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۶چو آتشست به گرمی هوای تابستان
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۷نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.