پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۳

بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم

ورزش عشق تو کار ماست، که مستیم

بس بدویدیم در به در ز پی تو

چون که نشان تو یافتیم نشستیم

باز دل ما بزیر پای غم تو

بام لگدکوب شد که خانهٔ پستیم

کار نداریم جز خیال تو، گر چه

مدعیان را خیال بود که: جستیم

در دل ما هر کس آمدی و نشستی

دل به تو پرداختیم وز همه رستیم

طوق تو بر گردنیم و داغ تو بر دل

بند تو بر پای و باد توبه به دستیم

زهر، که در کام عشق بود، چشیدیم

شیشه، که در بار عقل بود، شکستیم

گاه به دست تو همچو مرغ گرفتار

گاه به دام تو همچو ماهی شستیم

سر «نعم» در دهان ز روز نخستین

راز «بلی» در زبان ز روز الستیم

گر ز کمرمان بیفگنند چو فرهاد

باز نخواهد شد آن کمر که ببستیم

اوحدی، اینجا بتان پرند ولیکن

کفر بود، گر به جز یکی بپرستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۵امروز عید ماست، که قربان او شدیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۶ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۷دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۸ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۹حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۰عقل صوفی را مهار اندر کشیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۱کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۲مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.