پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۲

باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم

عشق نوایی بزد، خرقه در انداختیم

شعله که در سینه بود سوز به دل باز داد

مهر که با زهره بود بر قمر انداختیم

عقل ریا پیشه را خوار بهشتیم زود

نفس بداندیش را در سقر انداختیم

گرک هوس را به عنف دست ببستیم و دم

مرغ هوا را به زجر بال و پر انداختیم

معنی بی‌اصل را نقش بشستیم پاک

صورت ناجنس را از نظر انداختیم

در دل ما هر چه بود، جز هوس و یاد حق

این بستردیم پاک، آن به در انداختیم

زود به خسرو بر این قصهٔ شیرین، که ما:

زحمت فرهاد را از کمر انداختیم

از گل بستان وصل یک دو سه دامن بیار

کان علف تلخ را پیش خر انداختیم

زقهٔ یک مرغ بود، طعمهٔ یک مور گشت

هر چه به ایام بر یک دگر انداختیم

ای که به تشویش ما دست برآورده‌ای

تیغ چرا میکشی؟ چون سپر انداختیم

یاد سپاهان میار، هیچ، که ما سرمه‌وار

خاک درش، اوحدی، در بصر انداختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۴آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۵امروز عید ماست، که قربان او شدیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۶ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۷دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۸ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۹حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۰عقل صوفی را مهار اندر کشیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۱کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.