پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸

تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم

خانهٔ عقل به یک بار برانداخته‌ایم

بر دل ما دگر آن یار کمان ابرو تیر

گو: مینداز، که ما خود سپر انداخته‌ایم

هیچ شک نیست که: روزی اثری خواهد کرد

تیر آهی که به وقت سحر انداخته‌ایم

ای که قصد سر ما داری، اگر لایق تست

بپذیرش، که به پای تو در انداخته‌ایم

به جفا از در خود دور مگردان ما را

تا بجوییم دلی را که در انداخته‌ایم

قدر خاک درت اینها چه شناسند؟ که آن

توتیاییست که ما در بصر انداخته‌ایم

اوحدی راز خود از خلق نمی‌پوشاند

گو: ببینید که: ما پرده در انداخته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۰ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۱ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۲باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۳بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۴آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۵امروز عید ماست، که قربان او شدیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۶ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۷دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.