پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟

پیدا چو نمی‌گردی، پنهان ز که پرسیمت؟

از جمله بپرسیدم احوال نهان تو

ای جمله ترا از هم‌پرسان، ز که پرسیمت؟

در جسم نمی‌گنجی وز جان نروی بیرون

جسمی تو بدین خوبی؟ یا جان؟ زکه پرسیمت؟

ای رنج تن ما را راحت، زکه جوییمت؟

وی درد دل ما را درمان، ز که پرسیمت؟

گفتی: نتوان پرسید احوال من از هر کس

فی‌القصه اگر روزی بتوان، ز که پرسیمت

گفتی که: به آسانی پرسم سخنت، نی، نی

دشوار حدیثست این، آسان ز که پرسیمت؟

گویی که: سراندازد پرسیدن سر من

ما را چو بترسانی، ترسان ز که پرسیمت؟

بر اوحدی از دانش بردیم گمان، اکنون

او نیز برون آمد نادان، ز که پرسیمت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷ای شب تیره فرع گیسیویت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.