پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶

بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت

وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت

بنیاد عشق ویران، گر می‌زنم تظلم

ترتیب عقل باطل، گر می‌کنم شکایت

صد مهر دیده از ما، ناداده نیم بوسه

صد جور کرده بر ما، نادیده یک جنایت

آیا بر که گویم: این قصهٔ پریشان؟

یا بر که عرضه دارم این رنج بی‌نهایت؟

عقلم به عشق او چون رخصت بداد، گفتم:

"روزی به سر در آیم زین عقل بی‌کفایت"

دل وصف او به نیکی کردی همیشه، آری

چون عشق سخت گردد دل کژ کند روایت

بی‌غم کجا توان بود؟ آسوده کی توان شد؟

نی زین طرف تحمل، نی زان جهت عنایت

در عشق او صبوری دل باز داد ما را

ورنه که خواست کردن درویش را رعایت؟

ای اوحدی، غم او برخود مگیر آسان

کین غصهٔ نهانی ناگه کند سرایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.