پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳

چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد

دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد

گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان

ماهش چو مشتری به خریدن در اوفتد

ور قامتت به باغ درآید، ز شرم او

حالی به قد سرو خمیدن در اوفتد

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو

روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

جان کمترین نثار تو باشد ز دست ما

آن ساعتی که فرصت دیدن در اوفتد

دانم که: بر حکایت من رحمت آوری

وقتی گرت مجال شنیدن در اوفتد

خلوت نشین خیال تو گر در دل آورد

چون اوحدی به کوچه دویدن در اوفتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر دم از خانه رخ بدر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.