پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

دلی، که میل به دیدار دوستان دارد

فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد

کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند

کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟

گرت به جان بخرم بوسه‌ای، زیان نکنم

که بوسه عاشق بدبخت را زیان دارد

کسی که چون تو پری چهره در کنار کشد

اگر چه پیر بود، دولتی جوان دارد

به قصد کشتن من بست و باز نگشاید

کمر، که قد بلند تو در میان دارد

به خاکپای تو آنرا که هست دست رسی

چه غم ز سرزنش هر که در جهان دارد؟

چو کردی جای خیال تو اوحدی در دل

به وصل خود برسانش، که جای آن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷از عشق تو جان نمی‌توان برد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.