پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

هر دم از خانه رخ بدر دارد

در پی عاشقی نظر دارد

هر زمان مست بر سر کویی

با کسی دست در کمر دارد

یار آن کس شود، که مینوشد

دست آن کس کشد، که زر دارد

دوست گیرد نهان و فاش کند

مخلصان را درین خطر دارد

هر که قلاش‌تر ز مردم شهر

پیش او راه بیشتر دارد

در خرابات ما شود عاشق

هر که سودای درد سر دارد

یار ترسای ما، مترس از کس

عاشقی خود همین هنر دارد

مزن، ای اوحدی، به جز در دوست

کان دگر خانها دو در دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.