پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶

عشق و درویشی و تنهایی و درد

با دل مجروح من کرد آنچه کرد

آه من شد سرد و دل گرم از فراق

بر سر کس کی گذشت این گرم و سرد؟

مونسم مهرست و صحبت اشک سرخ

علتم عشقست و برهان روی زرد

دیده‌ای دارم درو پیوسته آب

چهره‌ای دارم برو همواره گرد

نازنینا، در فراق روی تو

چند باید بودنم با سوز و درد؟

گفته بودی: غم خورم کار ترا

غم نخوردی تا غمت خونم نخورد

حاکمی، گر نرم گویی ور درشت

بنده‌ام، گر صلح جویی ور نبرد

مرد عشق از جان نترسد در غمش

وآنکه از جانی بترسد نیست مرد

ای که بستی دستهٔ‌گل از رخش

من به بویی قانعم زان روی ورد

اوحدی، یا ترک روی او بگوی

یا بساط نیک نامی در نورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.