پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲

ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد

تنم ز دوری او در شکنجهٔ ستم افتد

شبی که قصهٔ درد دل شکسته نویسم

ز تاب سینه بسوزم که سوز در قلم افتد

قدم بپرسشم، ای بت، بنه، که چون تو بیایی

زمن دریغ نیاید سری که در قدم افتد

رها مکن که: به یک بارگی ز پای درآیم

که در کمند تو دیگر چو من شکار کم افتد

چو رشته شد تنم از هجر رشتهٔ زلفت

چه خوش بود سر این رشتها، اگر به هم افتد!

اگر به دست من افتد ز طرهٔ تو شکنجی

چنان شناس که: گنجی به دست بی‌درم افتد

چو اوحدی بوجود تو زنده شد به غم تو

وجود او چه تفاوت کند که در عدم افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر دم از خانه رخ بدر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.