پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴

یاد تو ما را چو در خیال بگردد

عقل پریشان شود، ز حال بگردد

چون تو پسر مادر سپهر نزاید

گرد جهان گر هزار سال بگردد

ماه نبیند ستاره‌ای چو جبینت

گر چه بسی بر سپهر زال بگردد

خط سیه می‌دمد ز رویت و زنهار!

تا نگذاری که: گرد خال بگردد

عقل ندارد، که ترک روی تو گوید

چشم نباشد، کزان جمال بگردد

در هوس بوسهٔ توایم ولی نیست

زهره که کس گرد این سؤال بگردد

تن بزن، ای اوحدی، سخن چه فروشی؟

خوی بد نیکوان به مال بگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر دم از خانه رخ بدر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۰حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱وجود حقیقت نشانی ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.