پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

ای شب تیره فرع گیسیویت

اصل کفر از سیاهی مویت

مه ز دیوان مهر خواسته نور

وجه آن گشته روشن از رویت

بی‌سخن دم ببسته طوطی را

شیوهٔ شکر سخن گویت

مشک را در فکنده خون به جگر

نکهت زلف عنبرین بویت

خورده چوگان طعنه سیب بهشت

از زنخدان گرد چون گویت

از طراوت به تیر زده

ماه نو را کمان ابرویت

اوحدی را ز زلف بشکسته

تیزی چشم و تندی خویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.