پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰

باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد

دود زلفت آتشی در جان ما خواهد نهاد

دامنم پر خون دل گردد ز دست روزگار

کان سزا در دامن هر ناسزا خواهد نهاد

از سر زلف دلاویز و لب شیرین تو

آنکه بر گیرد دل خود در کجا خواهد نهاد؟

دست صبح از چین زلف عنبرآمیزت به لطف

نافها در دامن باد صبا خواهد نهاد

چرخ را شرم آمدی کوکب نمایی با رخت

گر بدانستی که: پروین درسها خواهد نهاد

گر سر زلف ترا دیگر جفایی در دلست

گو: بیاور، کاوحدی تن در قضا خواهد نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر دم از خانه رخ بدر دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۹شاهد من در جهان نظیر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.