پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح

بیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح

تویی، که وصل تو هر درد را بود درمان

تویی، که نام تو هر بند را بود مفتاح

فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کرد

که بر سواد شب تیره پرتو مصباح

به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟

هزار سال گر آفاق طی کند سیاح

من از شریعت عشق تو دارم این فتوی

که: می پرستی و رندی و عاشقیست مباح

صلاح ما همه در گوشهٔ خراباتست

چرا ملامت ما می‌کنند اهل صلاح؟

سزد که: خار خورند از رخ تو گل رویان

که بلبلیست ترا همچو اوحدی مداح

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶عشق و درویشی و تنهایی و درد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر دم از خانه رخ بدر دارد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.