پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۵

ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت

آرایش عالم رخ رنگین چو ماهت

تاب دل ناهید ز باد خم زلفت

آ ب رخ خورشید ز خاک سر راهت

دیباچهٔ خوبی ورق روی منیرت

عنوان شگرفی رقم خط سیاهت

بر رشتهٔ پروین زده صد سوزن طعنه

تابیدن عکس گهر از بند کلاهت

از خاک فزون گشته سپاه تو، ولیکن

آتش زده سودای تو بر قلب سپاهت

فردا به قیامت گر ازین گونه برآیی

ایزد، نه همانا، که بپرسد ز گناهت

نزدیک شود با فلک از روی بلندی

روزی که کند اوحدی از دور نگاهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۷ای شب تیره فرع گیسیویت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴یاد تو ما را چو در خیال بگردد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.