پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲

هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت

چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جَستنت

امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو

سال‌ها نتوان، اگر روزی بباید شستنت

من تو را می‌خواهم از دنیا، به‌ هر منزل که هست

ای که منزل در دلم داری و من در جُستنت

سرو بستانی دگر هرگز نرُستی از زمین

راستی را گر بدیدی اعتدال رُستنت

با تو من عهد از میان جان شیرین کرده‌ام

وه! که را دل می‌دهد عهدی چنان بشکستنت؟

گر نخواهی تا چو من مسکین و بی‌مسکن شوی

خاطر مسکین مسکینان نباید خستنت

اوحدی، چون دانهٔ خالش دلت را صید کرد

بعد ازین از دام او ممکن نباشد جستنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۴ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷ای شب تیره فرع گیسیویت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.