پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت

ور ضرورت می‌روی با ما نباید رفتنت

دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان

گرنه تیری، ای پسر، تنها نباید رفتنت

راه پر چاهست و شب بیگاه و صحرا بی‌پناه

بی‌دلیلی پر دل دانا نباید رفتنت

مشکل خود را ز رای خرده‌دانی بازپرس

راه جویی، پیش نابینا نباید رفتنت

زین من و او دور شو، گز ز آن مایی کین طریق

راه توحیدست، با غوغا نباید رفتنت

خود نمایی پیش ما عین ریا باشد، تو نیز

گر مرایی نیستی، پیدا نباید رفتنت

اوحدی، چون جای خود زین پرده بیرون ساختی

گر برآید فتنه‌ای، از جا نباید رفتنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷ای شب تیره فرع گیسیویت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.