پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۰

سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت

که در فراق تو جانم چه جور برد و ملامت!

بیا، که از سر رغبت به نام عشق تو کردم

سرای سینه به کلی و ملک دل به تمامت

ز شرم خازن جنت در بهشت ببندد

اگر تو روی چنان را در آوری به قیامت

دل امام به محراب ابروان بربودی

که تا نظر به تو کرد او، بکرد ترک امامت

بکنیت و لقب ما چه التفات نمایی؟

برای نام همین بس که: بنده‌ایم و غلامت

سزد که بانگ نگوید دگر مؤذن مسجد

که در نماز نیارد مرا جز آن قد و قامت

چو سینه و جگر و دل مرا به جوش درآمد

طبیب عشق تو فرمود داغ و فصد و حجامت

ز هیچ روی تو با من چو روی صلح نداری

ستاده گیر به انصاف و داده گیر غرامت

مسافری و غریبی به این دیار نیامد

که کاس حب تو خورد و نکوفت کوس اقامت

نه آن میان جفا بسته‌ای تو، شوخ حرامی

که هیچ قافله‌ای را رها کنی به سلامت

جماعتی که نمردند روزها به غم تو

چو اوحدی بنشینند سالها به غرامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۴ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷ای شب تیره فرع گیسیویت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۸بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.