پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست

ناگفته پرسشی، که سخن را مجال نیست

گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما

ما را به غیر ازین،  سخنی در خیال نیست

گر ماه صورت تو ببیند، به صدق دل

خود معترف شود که درو این کمال نیست

در پرده‌ای و بر همه کس پرده می‌دری

با هر کسی و با تو کسی را وصال نیست

مشکل در آن که وصل تو ممکن نمی‌شود

ورنه به ممکنات رسیدن محال نیست

لال‌اند عارفان تو از شرح چند و چون

از معرفت خبر نشد آن‌را که لال نیست

پرسیده‌ای که آن‌چه طلب می‌کنی کجاست؟

از من خبر مپرس، که جای سؤال نیست

ای اوحدی، چو این دگران سر دوستی

با دیگری مگوی، که ما را به فال نیست

گر مدعی سماع حدیثت نمی‌کند

دل مرده را سماع نباشد، که حال نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲با من از شادی وصل تو اثرِ چیزی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵در خرابات عاشقان کوییست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷دوش چون چشم او کمان برداشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.