پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰

گر سری در سر کار تو شود چندان نیست

با تو سختی به سری کار خردمندان نیست

گردن ما ز بسی دام برون جست و کنون

سر نهادیم به بند تو، که این بند آن نیست

ای دل، ار میل به چاه زنخ او داری

به گنه کوش، که زیباتر ازین زندان نیست

شمس را دیدم و مثل قمرش نور نداشت

پسته را دیدم و همچون شکرش خندان نیست

سنگ‌جانی، که به سیمین تن او دل ندهد

بیش ازینش تو مخوان دل، که کم از سندان نیست

در جهان نوش لبی را نشناسم امروز

که غلام دهن او ز بن دندان نیست

محتسب را اگر آن چهره درآید به نظر

عذرها خواهد و گوید گنه از رندان نیست

اوحدی شاد شو از دیدن این روی و مخور

غم بی‌فایده چندین، که جهان چندان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲با من از شادی وصل تو اثرِ چیزی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵در خرابات عاشقان کوییست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷دوش چون چشم او کمان برداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.