پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶

گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت

ما را بس این قدر که: به ما دوست بر گذشت

تا او ز نقش چهرهٔ خود پرده بر گرفت

ما نقش دیگران ز ورق کرده‌ایم گشت

وقتی ز خلق راز دل خود نهفتمی

اکنون نمی‌توان، که ز بام او فتاد تشت

انصاف داد عقل که: در بوستان حسن

دست زمانه بهتر ازین شاخ گل نکشت

با دوست هر کجا که نشینی تفرجست

خواهی میان گلشن و خواهی کنار دشت

روزی شنیدمی به تکلف حدیث خلق

عشق آمد، آن حدیث به یک باره در نوشت

آسان بود به سوی کسان رفتن، اوحدی

اندیشه کن که: گم نشوی وقت بازگشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا بر دوست بار نتوان یافت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.